صد و سی و چهار
زندگی هیچ ارزشی ندارد اما هیچ چیز هم ارزش زندگی را ندارد.
هفته نامه شهروند امروز / آلبر کامو
صد و سی و سه
آه،
هوشیار ترینان ما،
تمام دریا را،
در تور صیاد شنا کردند.
هفته نامه شهروند امروز / شماره 23
صد و سی و دو
انسان یک عمر با کسی دوست است و فکر می کند همه زیر و بم وجودش را می شناسد.ناگهان در اثر اتفاقی پی می برد که هیچ چیز از او نمی دانسته.می بیند در تمام سالهای دوستی همه راز او بر تو پوشیده بوده است.
روزی که هزار بار عاشق شدم / روح انگیز شریفیان
صد و سی و یک
واقعیت این است که چپ ها بیش از آنکه عمل کنند حرف می زنند و راست ها بیش از آنکه حرف بزنند به حرف چپ ها عمل می کنند.
مجله شهروند امروز / محمد قوچانی
صد و سی
تقریبا همه رمان ها را روشنفکران می نویسند و تقریبا همه روشنفکران هم رمان می خوانند.به قول شخصیتی در یک فیلم با بازی شون کانری نویسنده باید بنویسد تا خواننده ها بخوانند و ظاهرا هنوز کسی نمی داند چرا خوانندگان باید بخوانند.
روزنامه هم میهن / مراد فرهادپور
صد و بیست و نه
ضریح استاده بود آن وسط.مردم همه ضریح را نگاه می کردند.من هم.انگار هیچکس هیچ آرزویی نداشت.این را از نگاه مسخ شده و صامت مردم می گویم،نگاهی خیره به ضریح.انگار هیچ آرزویی نداشتند جز اینکه ضریح را بگیرند.آمده بودند آرزوهایشان را بگویند،ضریح شده بود خود آرزو.
انگار گفته بودی لیلی / سپیده شاملو
صد و بیست و هشت
تاریکی همیشه هم بد نیست،روشنی را به چشم مان می نشاند،تاکید می کند.گرچه ممکن است قدری بیشتر از حدی که فکرش را کرده ایم طول بکشد یا حتی،وقتی ازش گذشتیم،دیگر دیر شده باشد فراچنگ آوردن چیزی را،و تنها چیزی که مانده باشد،حرف هایی باشد چون مرثیه ای برای تو،وردی برای من که روشنایی را بخوانم.
مردی آن ور خیابان زیر درخت / بهرام مرادی
صد و بیست و هفت
گاهی هوس مردن می کنم مانند کودکی که می خواهد هدیه اش را قبل از موعد باز کند.
تصویری از من کنار رادیاتور / کریستسن بوبن
صد و بیست و شش
هرکسی برای نجات خودش از یک دردسر کوچک حاضر است دیگران را دچار بدترین دردسرها کند.یعنی هیچکس اصلا فکر نمی کند که کارش چه به روز دیگری می آورد.وجدان هم شده است حرف،حتی دیگر حرفش هم زده نمی شود.انگار جنگ است،جنگ زنده ماندن.همه فقط به خودشان فکر می کنند.همه می ترسند حتی با یکی دو روز گرفتاری از زندگی که نه،از زنده ماندن عقب بمانند.
آبی تر از گناه / محمد حسینی
صد و بیست و پنج
تا چند دهه قبل در برخی جزایر اقیانوس آرام مردمانی زندگی می کردند که به لحاظ طبقه بندی تمدنی جزء جوامع اولیه بشری محسوب می شدند،جوامعی که حداکثر از سی تا چهل نفر تشکیل شده و زندگی آنان از طریق شکار و جمع آوری دانه می گذشت و تمام نیاز جمعیت خود را راسا تهیه می کردند.
انسان شناسان پس از کشف این جوامع خیلی خوشحال بودند تا آنان را موضوع مطالعه خویش قرار دهند و سیر تحول جوامع بشری را کشف کنند.بدین منظور یکی از آنان را به اروپا آوردند تا با یاد گرفتن زبان او را دیلماج خود قرار دهند و سپس به همراه وی به جامعه بدوی این جزایر(پولونزی)مراجعت کنند اما معلوم شد یاد دادن زبان به وی چندان هم که تصور می کردند ساده نیست،مثلا آن فرد بدوی ضمیر مالکیت نمی فهمید،مثلا اگر کلمه تبر برای او توضیح داده می شد می فهمید اما تبر من را مطلقا متوجه نمی شد.آنان حتی کلمه ای مترادف با دزدی نداشتند،زیرا در نظام اجتماعی آنان مالکیت وجود نداشت تا مفهموم ضمیر ملکی را بفهمند.
روزنامه شرق شماره 733 / مقاله عباس عبدی در مورد نافهمی زبان جهانی در دولت ایران
صد و بیست و چهار
سخن راندن از دموکراسی بدون برخورداری از ابزار و ملزومات آن،یعنی مجلس مستقل از حکومت،قوه قضاییه مستقل از حکومت،مطبوعات مستقل از حکومت و رادیو و تلویزیون مستقل از حکومت،صرفا بازی با کلمات و عبارت پردازی های پر طمطراق اما خالی و پوک می باشد.
از دموکراسی تا مردم سالاری دینی / صادق زیبا کلام
صد و بیست و سه
واقعیت واژگان مردم سالاری دینی بیش از آنچه که یک نظام فکری منسجم باشد بیشتر تلاشی هست برای بی اعتباری دموکراسی و قرار دادن آن مقابل اندیشه اسلامی.
از دموکراسی تا مردم سالاری دینی / صادق زیبا کلام
صد و بیست و دو
آسان گویی به درد نمی خورد.آسان گویی کلام را از سر و رمز می انداخت.بی سر و رمز اگر می گفت باید دلیل می آورد.با سر و رمز نیازی نبود به استدلال.وقتی دلیل بیاوری حاجت به بازهم دلیل آوردن و،بدتر رسم دلیل آوردن را رواج بخشیدن به پیش می آید،و هیچ چیز برای قبولاندن،پر دردسر تر و مضر تر از دلیل آوردن نیست.
ایمان را ارزان تر از عقیده می شود به دست آورد.ایمان آیه می خواهد،عقیده،اندیشه.اندیشه مشکل است ولی فرمول تنها به حافظه محتاج است.فرمول و آیه و طلسم آسان تر به کار می آید،سریع تر اثر دارد.با سر و رمز و معلق گویی سخن گفتن پر طمطراق تر بود،مطمئن تر بود.
اسرار گنج دره جنی / ابراهیم گلستان
صد و بیست و یک
دولت که شد منجی،مسئولیت،خواه ناخواه از دوش شهروند برداشته می شود.تجربیات تلخ پر هزینه بودن مشارکت ه می شود مزید بر علت مسئولیت ناپذیری.
پادزهر جهان،فرهنگ و نگاه دو قطبی،تکثر است و تکثر محصول انتخاب است و پرسش.
سوسن شریعتی / روزنامه شرق شماره 628
صد و بیست
مارسل پروست: مکان ها روح دارند و با از بین رفتن آنها روحشان با هاله ای از غم و افسوس در ذهن آدم هایی که آنها را درک کرده اند باقی می ماند.
روزنامه شرق شماره 634/ مهدی یزدانی خرم
صد و نوزده
پول خوشبختی نمی آورد اما بی پولی قطعا بدبختی می آورد.
روزنامه شرق شماره 634 / علی میرفتاح
صد و هجده
وقتی دیکتاتوری بر زندگی سیاسی کشوری احاطه پیدا کند،اپوزیسیون مسئول نمی تواند رشد کند،عقاید مخالف زیرزمینی شده و به سمت افراط گرایی سوق پیدا می کند،دولت برای دور کردن توجه مردم از مشکلات اجتماعی و اقتصادی،دیگر کشورها و نژادها را سرزنش می کند و این باعث رشد نفرتهایی می شود که نهایتا به خشونت منتهی می شود.وضعیت موجود خشم را نمی توان نادیده گرفت،تسکین داد یا به آن باج داد.
جرج بوش / روزنامه شرق شماره 618
صد و هفده
خیلیا هستن که چه زن،چه مرد،خیال می کنن عاشقن،اما به هم معتاد شدن،عین مخدر.همدیگرو باید ببینن،مرافه کنن،قهر کنن،آشتی کنن و اسمشو بذارن زندگی عاشقانه.اما به همه اینا و خودشون معتادن.اینکه نمی تونن از هم دور بشن،از اعتیاد به همدیگه س.خمار هم می شن و درد می کشن.دردشم درد عشق نیس،درد خماریه.زودم راه این خماری نشناخته رو ازدواج می دونن،اینجاس که می بینن روز و شب باهم دعوا دارن،چشم دیدن همدیگه رو ندارن،اما نمی تونن دور از هم باشن.می ذارن پای چی؟پای عشق.
جسدهای شیشه ای / مسعود کیمیایی
صد و شانزده
سرشت آزادی خطرناک و تنهاست.آزادی با تمدن معنی می دهد.آزادی بی تمدن مثل روزگار هابیل و قابیل پر از آزار و تنهاییست.
جسدهای شیشه ای / مسعود کیمیایی
صد و پانزده
زن و مرد به یکدیگر علاقه مند می شوند،اشغالگری هم شروع می شود.همه اش در پی تصرف همند و به آزادی هم لطمه میزنند.مالکیت شروع می شود و آرام آرام خصوصیا ت یک مالک را هم پیدا می کنند.می شوند به پای هم.
رویای تبت / فریبا وفی
صد و چهارده
زندگی پاره کوچکی است از مرگ که به جا مانده
پاره کوچک / سهیلا بسکی
صد و سیزده
خداوندا ما را از شر کسانی که دوستمان دارند محفوظ بدار.
ابله محله / کریستین بوبن
صد و دوازده
راز مثل طلاست،زیبایی طلا در اینست که می درخشد و برای اینکه بدرخشد نباید در مخفیگاه نگه داشته شود،باید در روز روشن خارج اش کرد،راز هم همینطور است.اگر راز فقط مال خودمان باشد ارزشی ندارد.برای اینکه یک راز،راز بماند،باید آنرا به کسی گفت.
ابله محله / کریستین بوبن
صد و یازده
آنچه ترس را بر می انگیزد ناشناخته هاست.
ابله محله / کریستین بوبن
صد و ده
انسان به جهنم عادت می کند همانطور که به قربانی کردن دیگران عادت می کند!موش هر قدر هم که پلید باشد دیدن او در تله غم انگیز است.
گدا - نجیب محفوظ
صد و نه
از آن روزها که روی زمین دراز می کشیدیم و برای ابرها قصه می گفتیم،از آن روزها زمان زیادی گذشته.آن روزها تنها چیزی که فکرمان را مشغول و مشوش نمی کرد مرگ بود.همه چیز سالم بود.همه جوان بودند و انگار تا ابد جوان می ماندند.اما انگار ناگهان چیزی تمام می شود که جایگزینی ندارد.وقتی بچه هستی و یک آب نبات چوبی داری،آن را با احتیاط به دهان می گذاری و لیس می زنی و باور نمی کنی که ممکن است تمام شود،خیال می کنی تا ابد می ماند،اما ناگهان یک چوب خشک و خالی توی دهانت می ماند و انگار نماینده همه سردرگمی ها سرخوردگی ها است.آن روزها حتی عشق هم فکرمان را مشغول نمی کرد.اما یک حادثه چنان می تواند از درون نابودت کند که دیگر نتوانی کمر راست کنی.
چه کسی باور می کند؟ / روح انگیز شریفیان
صد و هشت
می دانی با مرور زمان آدم جراتش را از دست می دهد.آن کسی که روزی خدا را بنده نبود دیگر خودش را هم نمی شناسد.بدتر از همه این است که طوری به این چشم پوشی عادت می کنی که خودت هم نمی فهمی چطور در دام افتاده ای.یک روز چشم باز می کنیم و می بینیم برای همه چیز دیر شده.
چه کسی باور می کند؟ / روح انگیز شریفیان
صد و هفت
رفته رفته متوجه شدم که کار کردن در واقع برای این است که بشر حوصله اش سر نرود،چون وقتی خوب فکر کنی می بینی دنیا اینقدر کار ندارد.همه دوست دارند بگویند"گرفتار"هستند."باور کن یک آن فرصت نکردم به تو تلفن کنم" و آخر سر می بینی گرفتاری برای این بوده که بادمجان پوست می کنده اند،زیر ابرو بر می داشته اند و روزنامه را از سر تا ته می خوانده اند و از وقایع روزگار حرص می خورده اند.
چرکنویس/بهمن فرزانه
صد و شش
چرا ازدواج نکردی؟
اول ها فکر می کردم کارهای مهمتری باید بکنم.بعد فکر کردم باید با زنی در مسائل خیلی مهم تفاهم داشته باشم،دیر فهمیدم تفاهمی مهم تر از این نیست که مثلا دیوار را چه رنگی کنیم و اسباب خانه را چه جوری بچینیم و تابلوها را کجا بکوبیم و شام و نهار چی درست کنیم و سر همه این چیزها با هم بخندیم.
عادت می کنیم / زویا پیرزاد
صد و پنج
کنسول انگلیس :"امیرکبیر مصمم است که جمله نفوذ روحانیون را بگیرد،گرچه می داند کاری است بس دشوار و پر خطر ولی متذکر شد که دولت عثمانی وقتی در راه تجدید نیروی خود توفیق یافت که نفوذ علما را در هم شکست.و گفت او هم همین کا را خواهد کرد و یا سرش را بر باد خواهد داد".
سنت و مدرنیته / صادق زیبا کلام
صد و چهار
از زبان عالم ربانی حسین بن علی اکبر تبریزی:
مالیات گرفتن و گمرک گرفتن و ربای بانک گرفتن و امتیاز دادن و نرخ دادن،حتی حکمن پول تنظیف و چراغ از مردم گرفتن و از آدم و حیوان سرشماری گرفتن و همچنین حکمن باید پنیر سیری به سه شاهی و ذغال منی به یک هزار و برنج به سه قران و ... باید فروخته شود،منافی احکام دین و مخالف قول سیدالمرسلین(ع) است که فرموده:الناس مسلطون علی اموالهم و همچنین نان و گوشت و نمک و تنباکو که حکمن باید از قومپانیه گرفت یا به آنها باید فروخت و همچنین تغییر حدود شرعیه،مثلا دست سارق و دزد را نباید قطع کرد بلکه عوض قطع باید برای او حبس معینی قرار داد و یا در قصاص قتل،عوض قتل حکم به حبس مخلد(ابد) را قانون گذاشت ... همه اینها مخالف با شرع است.
مشروطه ایرانی - ماشاالله آجودانی
صد و سه
شیخ فضل الله نوری خطاب به ناظم الاسلام می گوید:
"تو را به حقیقت اسلام قسم می دهم آیا مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک،عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی کند؟مدارس را افتتاح کردید،آنچه توانستید در جراید از ترویج مدارس نوشتید،حال شروع به مشروطه و جمهوری کردید؟
مشروطه ایرانی/ماشاالله آجودانی
صد و دو
آخوند زاده از قول ملکم "قریب به اوائل قرن حال،حکما و فیلسوفان و شعرا و فصحا و بلغا و خطبای سبحان منش در فرنگستان مثل ولتر و روسو و مونتسکیو و میرابو و غیرهم فهمیدند که به جهت رفع ظلم از جهان اصلا به ظالم نباید پرداخت بلکه به مظلوم باید گفت که ای خر،تو که در قوت و عدد و مکنت از ظالم به مراتب بیشتری،تو چرا متحمل ظلم می شوی ... وقتی که مظلومان از اینگونه افکار عقلا واقف گشتند ... ظالم را از میان برداشته و برای آسایش و حسن احوال و اوضاع خودشان قوانین وضع کردند که هر کس از افراد ناس مباشر اجرای همان قوانین بشود،اصلا به زیر دستان یارای ظلم کردن نخواهند داشت ... الآن اداره و سلطنت قونسی توتسی(کنستی توسیون) که در اکثر ممالک یوروپا موجود و معمول است نتیجه همین افکار است ... .
مشروطه ایرانی / ماشاالله آجودانی
صد و یک
نه از مرگ می ترسم
نه از تاریکی
نه از تنهایی
از باران می ترسم
و دلی که پرده پوشی نمی داند.
نام ها و سایه ها / محمد رحیم اخوت
صد
شاید خداوند در هیچ جای دیگر هستی مثل معصومیت کودکی خودش را اینگونه آشکار نکرده باشد.من گاهی از شدت وضوح خداوند در کودکان پر از هزاس می شوم و دل ام شروع می کند به تپیدن.دل ام آن قدر بلند می تپد که بهت زده می دوم تا از لای انگشتان کودکان خداوند را برگیرم.
روی ماه خداوند را ببوس/مصطفی مستور
نود و نه
ویل دورانت دین را پدیده ای می داند که به زندگی انسانها مامنی می بخشد که ورای ناپایداری و بی اعتمادی خرد و تعقل است و همین امر موجب شده که اکثزیت مردم از افکار متشتت و سرسام آور و آرا و عقاید ناموثقی که روح انسان را در جهان بیگانه می کنند و او را خسته و درمانده کرده و آزار می رسانند بگریزند و به دین پناه آورند.در نتیجه جامعه و دولت و انسان بر اثر دین،تعادل خود را به دست آورده اند.
دین و روشنفکران مشروطه/غلامرضا گودرزی
نود و هشت
توده مردم هنگامی تن به انقلاب می دهند و داروی تلخ را سر می کشند که از اوضاع ناامید شوند و تنظیم درست منافع،اختیارات متقابل،اصلاحات و همه این ها را آزموده باشند.آیا می توان گفت مردم این دارو را تجریه و تحلیل می کنند؟ظوفان های بس سنگین است که آنها را بدین سو می راند.
دین و روشنفکران مشروطه/غلامرضا گودرزی
نود و هفت
اگر ریگی به کفش خود نداری
چرا بایست شیطان آفریدن
ناصرخسرو
به نقل از کتاب از پرنده مهاجر بپرس/سیمین دانشور
نود و شش
از دردهای کوچک است که آدم می نالد،وقتی ضربه سهمگین باشد،لال می شود آدم.
چاه بابل/رضا قاسمی
نود و پنج
به نقل از یک مبارز انقلابی:نمی دانم باغ بزرگ انستیتو پاستور تهران را دیده اید یا نه.درختان سپیدار بلند و بسیار زیبایی دارد.دوستی داشتم که آنجا کار می کرد.این دوست با زنی شوهردار رابطه داشت.هر وقت که آنجا می آمد بچه اش را هم می آورد.دوستم تفنگی بادی داشت.زن را به دفترش هدایت می کرد،بعد تفنگ را از پشت یکی از قفسه ها بر می داشت،دست بچه را می گرفت و می آمد به باغ.کلاغ هایی را که روی شاخه های سپیدارها نشسته بودند نشان می داد و می گفت:"این کلاغ ها را می بی نی؟همه اش مال توست!تا دلت می خواهد شکارشان کن".تفنگ را به بچه می داد و می آمد به دفترش سراغ زن.این دوست همیشه به من می گفت:"اگر آن کلاغ ها فهمیدند برای چه کشته می شوند تو هم می فهمی!"
چاه بابل/رضا قاسمی
نود و چهار
وقتی هم که ماهی به قلاب افتاد اسمش هرچه می خواهد باشد،زن،پول،مقام،شهرت،تازه اول کار است.عجله نمی کنی،عصبانی نمی شوی،باهاش نمی جنگی،برعکس می گذاری که او بجنگد و خودش را خسته کند.فقط هر کار لازم است برای نبریدن اتصالت انجام می دهی.آن وقت خودش سماجت و اراده تو را که دید کم کم می آید پیش ات.
به هر جهت،پیروز یا شکست خورده،نباید گله مند بود.آنقدرها که اول فکر می کنیم با هم فرق ندارند.
نیمه غایب/حسین سناپور
نود و سه
فقط دشمن ها هستند که همیشه حرف هم را بی هیچ کم و کاستی می فهمند،اغلب هم لبخندی چاشتی گفت و گوی شان است.دوستی همیشه با سوء تفاهم همراه است،عشق که خیلی بیشتر.
نبمه غایب/حسین سناپور
نود و دو
من هنوز عقیده دارم که آزادی از دهان توپ بیرون می آید،اما حالا که با دستان خالی در پستوی دکان تو نشسته ام و منتظرم که هر لحظه آن دو تا پاسبان در دکان را باز کنند،دارم باور می کنم که برای کاری کردن همچو عقیده ای یک دو سال دیر شده.بعد از این هم شاید چند سالی باقی باشد تا دوباره وقتش بشود.چون که مردم هوس هوس شعله ور نمی شوند.به وقتش اگر کبریت را کشیدی کشیده ای،اما وقتش که گذشت بازهم کارت می شود هیزم جمع کردن و هیزم جمع کردن.بازهم باید در سرمای سالها و سالها هیزم فراهم کنی! اما نمی دانم چرا تا سر بزنگاه می رسد،توجیه و تحلیل تازه ای می رسد ........ هه! بزنگاه،گرگ که به گله میزند،سگ ما ریدنش می گیرد!
کلیدر / محمود دولت آبادی
نود و یک
هنگامی که برابری با قدرت در توان نباشد،امید برابری با آن هم نباشد،در فرومایگان سازشی درونی رخ می نماید.و این سازش راهی به ستایش می یابد.میدان اگر بیابد،به عشق می انجامد!بسا که پاره ای از فرومایگان مردم،در گذر از نقطه ترس و سپس سازش،به حد ستایش دژخیم خور رسیده اند و تمام عشق های گم کرده خویش را در او جستجو کرده و - به پندار - یافته اند!این،هیچ نیست مگر پناه گرفتن در سایه ترس،از ترس.گونه ای گزیده از دلهره مدام.تاب بیم را نیاوردن.فرار از احتمال رویارویی با قدرتی که خود را شکسته محتوم آن می دانی و در جاذبه آن چنان دچار آمده ای که می پنداری هیچ راهی به جز جذب شدن در او نداری،به قدرت،جامه زیبا می پوشانی،با خیالت زیب و زینتش می دهی تا پرستش و ستایش به دلت بنشیند.دروغی دلپسند برای خود می سازی.
کلیدر/محمود دولت آبادی
نود
بیشتر مردم ما دروغهای آشکار یکدیگر را می بینند و در پوششی از لبخند _ دروغی دیگر _ از نگاه هم پنهان می دارند.کردار حساب شده و اگر بشود گفت خردمندانه شان در داد و ستدها مایه ای از دروغ دارد که در لابه لای عواطف و احساسات گذرا لاپوشانی می شود.گویی نیازهای معیشتی دروغهای دوسویه را موجه می نماید.
این دم بگذار بگذرد،این کار بگذار راه بیفتد،این نیاز بگذار رفع شود،این گره بگذار گشوده شود،و سرانجام این دروغ بگذار گفته شود،کرده شود،روزگار یک روز پایان می گیرد،پس مشکل همین امروز را _ راست و دروغ _ باید حل کرد.فردا که هنوز نیامده است.
کلیدر/محمود دولت آبادی
هشتاد و نه
انتظار که چیز بدی نیست،روزنه امیدی است در ناامیدی مطلق.من انتظار را از خبر بد بیشتر دوست دارم.
پیکر فرهاد/عباس معروفی
هشتاد و هشت
مگر نمی شود دختری از پرده نقاشی عاشق مردی شده باشد که از صبح تا شب کارش نقاشی روی جلد قلمدان است؟مگر نمی شود آدم اسیر نقشی شود که خود در انداخته و آن قدر به دختر نقاشی اش دل بدهد که او را دلدار خود کند؟و مگر خدا عاشق مخلوقش نیست و عاقبت او را به ستایش خود وا نمی دارد؟ اما مگر کسی باور می کند؟
پیکر فرهاد/عباس معروفی
هشتاد و هفت
بلایی عزیز.چیزی رنج آور که نمی توان عزیزش نداشت.که ندیده نمی توانش گرفت.زخمی اگر بر قلب بنشیند،تو،نه می توانی زخم را از قلبت وا بکنی،و نه می توانی قلبت را دور بیندازی،زخم تکه ای از قلب توست.زخم اگر نباشد،قلبت هم نیست.زخم اگر نخواهی باشد،قلبت را باید بتوانی دور بیندازی.قلبت را چگونه دور می اندازی؟زخم و قلبت یکی هستند.
جای خالی سلوچ/محمود دولت آبادی
هشتاد و شش
کافیه خوشبخت نباشی تا هر گنده دهانی به خودش حق قضاوت و دخالت بدهد.
داستان های محبوب من / به همت علی اشرف درویشیان
هشتاد و پنج
خوب که فکرش را می کنم می بینم همه ما در تمام عمرمان بچه هایی هستیم که به اسباب بازی هایمان دل خوش کرده ایم و وای به روزی که دلخوشی هایمان را از ما بگیرند،یا نگذارند به دلخوشی هایمان برسیم.بچه هایمان،مادرانمان،فلسفه هایمان،مذهبمان، ... .
سووشون / سیمین دانشور
هشتاد و چهار
خدایا!من تو را نمی فهمم!باز هم بگو!از من چه می خواهی؟ شکر یا بخشایش؟
یک مرد / اوریانا فالاچی
هشتاد و سه
عادت بدترین بیماریه!کاری می کنه که آدم به هر بدبختی و هر درد و نکبتی سر خم کنه و بتونه کنار آدمای نفرت انگیز دووم بیاره.
یک مرد / اوریانا فالاچی
هشتاد و دو
همون قدرت هميشگي كه هيچوقت نمي ميره! هميشه مي افته تا يه بار ديگه مثل ققنوس از تو خاكستر خودش زنده بشه! شايد بعضي وقتا خيال كني با يه انقلاب،يا يه سلاخي كه بهش مي گن انقلاب،قدرت رو كله پا كردي،اما مي بيني دوباره با يه رنگ ديگه سر بلند مي كنه! مردم يا قبول مي كنن يا خودشون رو بهش عادت مي دن.
يك مرد / اوريانا فالاچي
هشتاد و يك
سقراط :اينك زمان رفتن است!هر يك از ما به راه خود مي رود،من به سوي مرگ،شما به سوي زندگي! كدام يك بهتر است؟
تنها خدا مي داند ... .
يك مرد / اوريانا فالاچي
هشتاد
چون عشق جای تهی کند،تهیگاه آن را مرگ می تواند پر کند یا نفرت،و بعضا هر دو باهم.
سلوک/محمود دولت آبادی
هفتاد و نه
خدا گرفتارت می کنه تا دلت طرفش بره.
قسمتی از فیلم غرش باد/گفته های خان باجی به ماکائو
هفتاد و هشت
عشق یعنی دادن و دادن،شهوت یعنی گرفتن و گرفتن.
قسمتی از فیلم ارجینال ساین
هفتاد و هفت
در باور کنت انسان در مر حله "بدوی" حیات تطوری خود رد مرحله ربانی قرار داشته است که معادل کودکی اسنان است.در این مرحله انسان دلیل تمام پدیده های جهان را در عمل خدایان می دیده است.کنت سپس از تطور انسان به سوی یک مرحله میانی که ان را "متافیزیک" می نامد سخن می گوید.این مرحله معادل نوجوانی است که در آن دلیل مسائل در اسطوره ها و قوانین ناپیدا اما موثر دانسته می شود و سرانجام کنت از مرحله سوم و نهایی در تطور انسان با نام مرحله اثباتی یا علمی سخن می گوید که آن را معادل دوران پختگی و بزرگسالی انسان می شمارد و در آن انسان تنها به تجربه و نتایج اثبات شده از خلال آن باور دارد.
تازیخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی/ناصر فکوهی
هفتاد و شش
در واقع روشنفکران بدون آنکه لزوما خداشناس باشند و حتی بر عکس،آنگاه که به شدت از اخلاق مسیحایی متاثر هستند،باز هم میان اراده الهی و آزادی انسان نوعی گسست بوجود می آورند.
در این گسست،اندیشه "تقدیر" و "سرنوشت محتوم" زیر سوال می رود و بر عکس آزادی اراده انسانی در خدمت سامان یافتن و سعادت زمینی او برجسته می شود.شاید به همین دلیل نیز روشنفکران به رغم آن که مرز قاطعی میان حظ و دین ترسیم نمی کردند،کلیسا را به کنار می گذاشتند.
تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی/ناصر فکوهی
هفتاد و پنج
سنت یونانی و سپس لاتین،خود را به دلیل برخورداری از حکومت اشرافی،دموکراسی و جمهوری برتر از شرقی ها می دانستند که تنها از حکومت استبدادی برخوردار بودند.ارسطو،استبداد را یک "هنر ایرانی" می دانست.
تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی/ناصر فکوهی
هفتاد و چهار
ژان میشل همین که مرد،وارد مکان بسیار زیبایی شد.چیزهایی دید که خوابشان را هم ندیده بود.مردی با لباسی سفید نزدیک شد:هر چه بخواهید در اختیارتان است،غذا،لذت،سرگرمی.
ژان هر کاری را که در دوران زندگی اش دلش می خواست انجام داد،بعد از سالهای لذت بخش بسیار،سراغ مرد سپید پوش رفت:"هرچه می خواستم به دست آوردم،حالا دلم می خواهد کار کنم تا مثمر ثمر باشم."،مرد سپید پوش گفت:"بسیار متاسفم،اما این از دست من بر نمی آید،اینجا کار نداریم."،ژان با آزردگی گفت:"چه وحشتناک!باید تمام ابدیت را به کسالت بگذرانم!ترجیح می دهم به جهنم بروم!"،مرد سپید پوش نزدیک شد و به آرامی گفت:" پس فکر می کنید الآن کجایید؟ ".
پدران،فرزندان،نوه ها/پائولو کوئیلیو
هفتاد و سه
وقتی یک تز یا ایدولوژی یا سازمانی شکست بخورد،همه می گویند:کی بود کی بود من نبودم.همه در برخورد با آن سوره برائت می خوانند.اما وقتی جمعی یا گروهی پیروز شد،همه به صورتی با او قوم و خویش می شوند،همه خواب نما می شوند که اجداد آنها اسلام را در پیش بینی های خود دیده بودند،همه بحیرای راهب می شوند،همه پیشگویی سلطنت غازی و محمد شاه قاجار را در آستین دارند.
مار در بتکده/باستانی پاریزی
هفتاد و دو
به گفته حامد حنیف نژاد در اروپا در اثر اشتراک مساعی اشراف زمین دار،ریشه تاسیسات مذهبی،انواع محاکم و مجلس های قانون گذار بوجود آمده و سری در برابر خودکامگی حکام که در راس طبقه اشراف جای داشتند پدید آمد.اما در ایران بی ریشگی و عدم ثبات اشراف هرگز اجازه نداد که چیزی شبیه به این تاسیسات سیاسی،حقوقی و مذهبی پدیدار شود.
ما چگونه ما شدیم؟/صادق زیبا کلام
هفتاد و یک
در مصاف آزادی و دین،آزادی مالا پیروز می شود.
در خدمت تخت طاوس/پرویز راجی
هفتاد
هرگاه دو یا چند نیرو یا قطب با سیستم های متفاوت ارزشی و عقیدتی،در عرض و معارض یکدیگر در عرصه سیاسی وجود داشته و تابع سازوکارهای انتخاباتی و دموکراتیک نباشند،هیچ قدرتی ثبات نداشته و موقعیت آنان متزلزل خواهد بود.در تاریخ اجتماعی ایران،از یک سو شاه و سلطنت،رهبری نظام کشور را به عهده داشت و از سوی دیگر،روحانیت و علمای مذهبی،قدرت ایمان و نبض اجتماعی را در دست داشته اند و بدین وسیله عرصه سیاسی دوگانه ای پدید آمده است.
تولد یک انقلاب/عمادالدین باقی
شصت و نه
انسان امروز،انسان انتظارهای بی پایان است،گویی زندگی خود را هر روز صبح به روزی دیگر به تعویق می اندازد.
آرزوهای او زنجیره پوچی است که تا بی پایان جهان ادامه می یابد و این است که به زندگی او معنا می دهد.
مقدمه ای بر ویرایش سوم در انتظار گودو/ساموئل بکت
شصت و هشت
نگوییم برویم و سخنان دیگران را بخوانیم تا بدانیم چه می گویند و چه می اندیشند،تا جوابشان را بهتر بدهیم،بگوییم برویم و حق را بهتر بشناسیم تا خود را بهتر بشناسیم.
قبض و بسط تئوریک شریعت/دکتر عبدالکریم سروش
شصت و هفت
هیچ دینداری نمی تواند لیبرال باشد.
رازدانی و روشنفکری/دکتر عبدالکریم سروش
شصت و شش
لیبرالیسم از آنجا که به لحاظ معرفت شناسی معتقد است هیچگاه نزاع فیلسوفان و متکلمان و پیروان ادیان بر سر آراء دینی،کلامی و فلسفی پایان نخواهد پذیرفت و می بیند که در آنجا به دلیل وجود دلبستگی ها و ایمان های عمیق،همیشه ایمان ها باهم می جنگند نه خردها،و هیچگاه استدلالات،پیراسته از عواطف و حب و بغضها نیست،این صحنه نزاع را همیشه گشوده و برقرار می بیند و می خواهد و بر پرونده آن هیچگاه مهر خاتمیت نمی زند و لذا تسامح در امر دین و عقیده قائل و لازم است.اما در مقابل،چون معرفت علمی را استوارتر و معتمدتر می شناسد و حکومت را نیز نوعی تدبیر و مدیریت علمی جامعه می داند،پا به پای رشد علم و کشف معارف تجربی بیشتر،برای حکومت مسئولیت ها و شیوه های تازه تر قائل می شود و دست آن را در تصرف در شئون فردی و اجتماعی مردم،گشاده تر می سازد،در عین اینکه همین آراء علمی(و لذا شیوه های حکومتی) را همیشه معروض فساد و ابطال می بیند و از تکمیل و یا تعویض و تصحیح آنها رویگردان نیست.اختلاف مارکسیسم و لیبرالیسم،درست در همین جاست.مارکسیسم که خود را علمی می داند بر خلاف لیبرالیسم،به اصلاح آراء خود رضایت نمی دهد و جزم های خود را هم علمی می شمارد و هم ابدی،و از همین رو دیکتاتوری به پا می کند و اجازه نمی دهد که کسی درباره انها سخن بگوید و یا انگشتی به اعتراض بلند کند.در ذات مارکسیم علمی تناقضی نهفته بود که شکست آن را در بر داشت و این پیش بینی فیلسوفان بصیر لیبرالیسم بود که واقع شد.آن تناقض عبارت است از ابدی دانستن آراء علمی.
آراءعلمی به فرض علمی بودن،جاودانی نیستند،چه رسد به آراء شبه علمی و غیر علمی.
رازدانی و روشنفکری/دکتر عبدالکریم سروش
شصت و پنج
حکومت لیبرالی ن.عی مدیریت معقول و علمی است توام با ابزارهایی برای مهار قدرت و روشهایی برای کم کردن خطا.اما حکومت توتالیتر نوعی تادیب هدایتگرانه سات.لذا در لیبرالیسم حکومت یک روش است و در توتالیتاریسم حکومت یک حق است.در لیبرالیسم می پرسند چه گونه حکومت کنیم در توتالیتاریسم می پرسند چه کسی حق حکومت دارد.در لیبرالیسم عقول مردم را به کمک می طلبند و در توتالیتاریسم عواطف مردم را رام می کنند.در لیبرالیسم عقول به هوس آمیخته را پذیرا می شوند،در توتالیتاریسم به عقول اجازه بولفضولی نمی دهند.در لیبرالیسم بیشتر بر حق تکیه می کنند و در غیر آن بیشتر بر تکلیف.
رازدانی و روشنفکری/دکتر عبدالکریم سروش
شصت و چهار
جوان متدینی بود.از اینها که تعصب دارند.دلش می خواست به دیدار دختری برود،دو دل بود.استخاره کرد،بد آمد.
بعد از چند دقیقه دوباره استخاره کرد.
مثل همیشه نیست/اردلان عطارپور
شصت و سه
مار و قزوینی،چو بینی،دار هش
مار را بگذار و قزوینی را بکش
سعدی/مار در بتکده/باستانی پاریزی
شصت و دو
رامسر،نیمه شبی گفت به داماد،عروس
نام این مه،چه کسی ماه عسل بنهاده است؟
گفت داماد بلادیده که در اصل،این ماه
ماه غسل است،ولی نقطه آن افتاده است
نای هفت بند/دکتر باستانی پاریزی
شصت و یک
ضمنا نباید فراموش کرد که روح ایرانی چندان خالص،الهی و استوار بر پایه های محکم تقوی و حق پرستی نبوده است،در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد می بینیم و همینطور در ابیات اسم می و معشوق را،در شدیدترین دورانهای تقدس و تشیع و در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شرابخواری و زن بازی و عیاشی بر می خوریم.سفاکی ای که صفویه به مردم و حتی به افراد خاندان خود می کردند بی سابقه بوده است و البته خود را مروج تشیع و مخلص آستان ولایت می دانستند،پیاده از اصفهان تا مشهد می رفتندفگنبد و بارگاه تعمییر می کردند،مرحوم مجلسی را وسیله قرار دادند که ان دریای عظیم مجموعه روایات و اخبار را جمع کند ولی در مجلسشان به نوشته مورخین و به شهادت گچ بری ها و نقاشی های موجود به جای گیلاس قدح شراب خورانده می شد و شبهای جشن یک بازار قیصریه را با چراغانی و شراب و شیرینی پر از زنهای مطرب و غیرمطرب طناز اختصاصا برای شاه قرق می کردند،این دوگانگی روح ایرانی یا جمع بین دیانت و معصیت را شاید هیچ جایی نبینیم و دروغ و تقلب نیز اینچنین شاید بین هیچ ملتی رایج نبوده باشد.
وقتی صحبت از سر بقای سه هزارساله ایران می شود می گوید:
" وقتی بنا باشد ملتی به طور جدی با دشمن روبرو نشود،تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوب شدن سرسختی و مخالفت نکند بلکه تسلیم اسکندر شود و اداب یونیانی را بپذیرد،اعراب که می آیند در زبان عربی کاسه داغ تر از آش شده،صرف و نحو بنویسد یا کمر خدمت خلفای عباسی بسته دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند،در مدح سلاطین ترک چون سلطلن محمود غزنوی آبدارترین قصائد را بگوید،غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور و وزیر فرزندانش گردد،یعنی هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده و به هر کس و ناکس تعظیم و خدمت کند دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردمی از صحنه روزگار برداشته شود".
جامعه شناسی خودمانی/حسن نراقی به نقل از بازرگان
شصت
وقتی به گروه های فشار و خشونت گرا انتقاد می شد که چرا شما به قانون عمل نمی کنید،می گفتند مگر انقلاب خودش قانونی بود؟آنان برای توجیه کارهای ناصواب خود،از همین منطق و از همین ادبیات استفاده می کردند.همواره باید بدین نکته توجه کرد که در انقلاب " روش توجیه کننده غایت است " و این نکته قابل تاملی است،یعنی،چون یک روش نشان داده که پیروز است،چنین تلقی می شود که از آن پس هر چه محصول ان روش است نیز مقبول است و از همین جاست که روش خشن یک توجیه عقلانی - انقلابی پیدا می کند و صفت انقلابی تبدیل به صفتی بسیار مترقی می شود و ضد انقلابی و غیر انقلابی بار منفی می یابد.
آیین شهریاری و دینداری - دکتر عبدالکریم سروش
پنجاه و نه
نیز با خود گفتم: سبحان الله ٬ حیوان وحشی مهربانی را می فهمد و با آدمیزاد
اُنس به هم می رساند ٬ به خلاف آدمیزاد که هر قدر بیشتر مهربانی ببیند زحمت و
اذیت زیادتر خواهد کرد.
سفرنامه حاج سیاح/حاج سیاح
پنجاه و هشت
جان فدای نفس نادره مردانی باد که کم و بیش نگشتند به هر بیش و کمی
جامعه شناسی خودمانی/حسن نراقی
پنجاه و هفت
تولستوی : زیبایی عشق را به وجود نمی آورد،بلکه عشق است که زیبایی می آفریند.
نای هفت بند/باستانی پاریزی
پنجاه و شش
آزادی محرومان،آزادیخواهی کسانی است که در بند اسارتند،لذا فریادشان بلند است که بند را از دست و پای ما بردارید.آنان کمتر به این می اندیشند که اگر بندی و زنجیری نبود چه می خواهند بکنند و چه می توانند بکنند.کسی که توانگر نیست و سرمایه ای ندارد آزادش هم بگذارند نمی تواند وارد تجارت شود.لذا اگر آزادی منفی که اولین مرحله از آزادیخواهی سیاسی است،با آزادی مثبت تکمیل نشود ناتمام و ناکام خواهد ماند و به فساد منتهی خواهد شد.
آیین شهریاری و دینداری/دکتر عبدالکریم سروش
پنجاه و پنج
گر بود عاقل،نکو فر می شود
ور بود بدخوب بدتر می شود
لیک چون اغلب بدند و ناپسند
بر همه می را محرم کرده اند
حکم اغلب راست،چون غالب بدند
تیغ را از دست ره زن بسته اند
مولانا
پنجاه و چهار
جامعه کهن کم و بیش بر این اندیشه بنا می شود که دینداری تکلیف آدمیان است و جامعه مدرن با این اندیشه که دین ورزی حق آدمیان است و آزادی در دوران جدید دقیقا به همین معناست.یعنی آزادی ماقبل اخلاق و ماقبل دین.
تصور نکنید جامعه مدرن جامعه بی دینی است.تصور نکنید جامعه سکولار با دین ضدیتی دارد.ابدا.در یک جامعه مدرن،دینداری و دین ورزی حق آدمیان قلمداد می شود نه تکلیف آنها.کسی می تواند از این حق خویش استفاده کند و می تواند استفاده نکند.
آیین شهریاری و دینداری/دکتر عبدالکریم سروش
پنجاه و سه
روحانیون هم مثل همه آدمیانند اما علاوه بر آن،یک خصوصیت تاریخی هم دارند و آن اینکه اصلا بقا و قوامشان به این است که بصورت مجموعه اسرارآمیزی جلوه کنند،چنانکه گویی محرم اسراری هستند و به نهانخانه هایی از وجود دسترسی دارند و از چیزهایی با خبرند که دیگران نباید از آنها خبردار شوند.ملاحظه کنید هنوز هم روحانیان ما کتابهای خود را به عربی می نویسند.این یکی از مطالبی بود که من در نوشته های خود آوردم.گفتم شما ایرانی هستید و زبانتان فارسی است،چرا فارسی نمی نویسید؟بعلاوه این عربی هایی که شما می نویسید نه عرب می فهمد و نه عجم.زیرا نه فارسی است و نه عربی.یک نوع عربی فارسی زده است.حتی در متون تدریسی،کتابهای فارسی را راه نمی دهند.روش رئالیسم علامه طباطبایی را چون فارسی است کتاب درسی حوزه قم نکرده اند ولی بدایه الحکمه او را که کتاب نازل تری است کتاب درسی کرده اند.اینها برای آن است که عربی را عوام نمی فهمد و همین موجب تقویت آن رازآلودگی می شود.
آیین شهریاری و دینداری/دکتر عبدالکریم سروش
پنجاه و دو
خوش بینی برادرت ترکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند
سفاهت من چنگیزیان را آواز داد
تو را و همگان را گردن زدند
یوغ ورزا بر گردنمان نهادند
گاو اهن بر مابستند
بر گرده مان نشستند
و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند
که بازماندگان را
هنوز از چشم
خونابه روان است
کوچ غریب را به یاد آر
از غربتی به غربت دیگر
تا جستجوی ایمان
تنها فضیلت ما باشد
به یاد آر:
تاریخ ما بی قراری بود
نه باوری
نه وطنی ....
هفته نامه گوناگون-شماهر ۶ / دکتر قراگوزلو
پنجاه و یک
بدانکه نماز زیاده کردن پیرزنان است و روزه فزون داشتن حرفه زنان است،و صبح نمودن تماشای جهان است.نان دادن کار مردان است.
پیغمبر دزدان/باستانی پاریزی
پنجاه
زلیخا مغرور قصه اش بود.مغرور احسن القصص.زلیخا به همنشینی نامش با یوسف می نازید.زلیخا بر بلندای قصه اش رفت و گفت:رونق این قصه،همه از من است.این قصه بوی زلیخا می دهد.کجاست زنی چون من شایسته عشق پیامبری باشد تا بار دیگر قصه ای چنین زیبا شود؟
قصه دیگر نازیدن زلیخا را تاب نیاورد و گفت:بس است زلیخا!بس است.از قصه پایین بیا که این قصه اگر زیباست،نه به خاطر تو،که زیبایی همه از یوسف است.
زلیخا گفت:من عاشقم و عشق رنگ و بوی هر قصه ایست،عمری است کهنامم را در حلقه عاشقان برده اند.
قصه گفت:نامت را به خطا برده اند،که تو عشق نمی دانی.تو همانی که به عشق چنگ انداختی.تو آنی که پیرهن عاشقی را به نامردی دریدی.تو آمدی و قصه بوی خیانت گرفت.بوی خدعه و نیرنگ.از قصه بیرون برو تا یوسف بماند و راستی،و زلیخا از قصه بیرون رفت.
خدا گفت:زلیخا برگرد که قصه جهان،قصه پر زلیخاست و هر روز هزارها پیرهن پاره می شود از پشت.اما زلیخایی باید تا یوسف،زندان بر او برگزیند.
و قصه را و یوسف را زیبایی همه این بود.
زلیخا برگرد.
هفته نامه 40 چراغ/شماره 28
چهل و نه
هر که در این سرا درآید،نانش دهید و از ایمانش مپرسید،چه آنکس که به درگاه باری تعالی به جان ارزد،البته به خوان بوالحسن به نان ارزد.
نورالعلوم/سردر خانقاه ابوالحسن خراقانی
چهل و هشت
هر چیزی را ذکاتی است و ذکات عقل اندوه طویل است
عطار نیشابوری
چهل و هفت
زبانی نارسا و نژند حکایت از تفکر و عقلی پریشان دارد.
تجدد و تجدد ستیزی در ایران/عباس میلانی
چهل و شش
گفت در انجیل خوانده است که خداوند در عرش اعلا نشسته است و می خندد،چون مردم به او اعتقاد ندارند.
راز فال ورق/یوستین گوردر
چهل و پنج
اگر ستاره شناسان،سیاره دیگری کشف کرده بودند که در آن حیات وجود داشت مردم پاک دیوانه می شدند،اما به خود اجازه نمی دهند از سیاره ای که متعلق به خودشان است شگفت زده شوند.
راز فال ورق/یوستین گوردر
چهل و چهار
درست است که هرچیزیبهای خود را دارد،اما این بها همواره نسبی است،هنگامی که رویای خود را دنبال می کنیم،دیگران تصور می کنند بدبخت و ناشادیم.اما آنچه دیگران می اندیشند مهم نیست،مهم شادی درون قلب ماست.
مکتوب/پائولو کوئیلیو
چهل وسه
ماکس وبر در مطالعات خویش سه نوع منبع را برای مشروعیت تشخیص داده است:سنت،قانون،کاریزما.
نفوذ نوع روحانیون از کاریزما یا تقدس آنان الهام می گیرد و مشروعیت آنان از معنویت و قداست آنان ناشی می شود و به هر اندازه که دنیوی شوند از معنویت دور می شوند و مشروعیت و نفوذ خویش را از دست می دهند.یافته های وبر را مشاهدات مورخین هم تصدیق می کند،به عبارت دیگر نظریه وبر تئوریزه شده واقعیات است.
سرجان ملکم در کتاب تاریخ ایران پس از بیان شان و نفوذ روحانیون و علما در دوران فتحعلیشاه قاجار و بیان حال این طبقه و بی اعتنایی مردم به این دسته در خصوص علمای ذی نفوذ می نویسد: "احترامی که به مجتهدین دارند از مقتدرترین تا ضعیف ترین سلاطین این ملک همیشه با این طایفه در مقام اعزاز و اکرام بوده اند. تا مادامی که این سلسله دخل و تصرفی در امور ملکی نمی کند و به اسباب ظاهری بی اعتنایی دارد احتمال کلی است که بنیاد عزت و احترامشان تزلزل نیابد."
رمز تاکیدات مکرر امام خمینی به ساده زیستی به ویژه در میان روحانیون و عالمان دینی،در حفظ همین منبع نفوذ،مشروعیت و اقتدار است،چنانکه می گوید:"هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست و اگر روزی از نظر زندگی از مردم عادی بالاتر رفتید بدانید که دیر یا زود مطرود می شوید."
پرستشگاه در عهد تجدد و سنت/عماد الدین باقی
چهل و دو
نسل ما در نقطه تحول دنیای قدیم به دنیای جدید و در مرز دگرگونیهای آغاز قرن بیست و یک جای گرفته است.اگر گذشتگان،نسیمی و تصویری از جهان آینده نداشتند و آیندگان درک عینی از گذشته ندارند،نسل واپسین قرن بیست،چشم اندازی از هر دو جهان را فراروی خویش دارد.هر چند این مهمترین امتیاز نسل ما به شمار می آید اما رنج حضور در این جایگاه نیز رنجی مضاعف است.
پرستشگاه در عهد تجدد و سنت/عمادالدین باقی
چهل و یک
خدایا،من در این کلبه حقیرانه ام چیزی دارم که تو در آن عرش کبریایی نداری.
من چون تویی دارم و تو چون خود نداری.
خطاطی شده در تالار کتاب میدان انقلاب/امام سجاد(ع)
چهل
اصلاحات را می توان و باید آزمود.همه آنچه را می تواند فقر،بینوایی و اختتناق را تسکین دهد،باید آزمایش کرد،اما دیر یا زود به نقطه ای دست یافته خواهد شد که اصلاحات با مرزهای نظام موجود برخورد می کند،آنجا که اجرای اصلاحات ریشه های تولید سرمایه داری را خواهد برید،یعنی سود را.این همان نقطه ایست که نظام در برابر اصلاحات نیز از خود دفاع می کند،به خاطر بقای خویش باید دفاع کند.
آنگاه این ÷رسش مطرح می گردد:" آیا انقلاب ممکن است؟ "
روزنامه نوروز،هفتم خرداد هشتاد و یک/کارل پوپر
سی و نه
تعریف ابراهیم نبوی از مسعود بهنود که من بد خراب نوشته هایش هستم:
متولد ١٣٢۵ است،اگرچه مانند فوسکا در همه می میرند سیمون دوبوار که با خاقت زمین همزاد است،عکسهای بیست سالگی اش و کلمات بیست سالگی اش پنجاه ساله می نماید،و عکسهای پنجاه سالگی اش همچنان سی ساله اند،سن و سالش را گم می کنیم،با قوام السلطنه دولت تشکیل داده و با سید ضیا گفتگو کرده و ... آقا!شما کجا نبود؟
س از حرف آخر/مصاحبه نبوی با بهنود
سی و هشت
برای تسخیر روح و مغز و افکار و دل جماعت عوام زحمتکش در جهان آلتی بهتر از دین نیست که یک امر تقدیس شده و مصور بیم و امید است،خصوصا اگر آن را توام با تصرف در امور زندگی جهانیان بیان نمایند.
شکی نیست که عمده و اصل سبب توجه و گرویدن عوام به دین و اعتقائ و اعتماد له امری فوق العاده،بیم و امید در زندگی این جهانی است،بلکه اصلا اختیار دین بیچارگی بشر در ازمنه قدیمه بوده که برای رسیدن به راحت و نعمت و لذت و خلاصی از بلاها و آفت که خود در تحصیل وسایل و اسباب آن ها عاجز و ناتوان بودند جستجو کرده چیزی موثر در این امور اعتقاد نموده با تضرع و تملق و قربانی و هدایا جلب توجه آن موثر را خواستار شدند.
اغلب عوام همه ادیان،بزرگان و معبودان را برای این می خواهند که به واسطه آنها از بلیات خلاص گردیده و به مقاصد دنیویه برسند،آنها طالبان آخرت نیستند.
خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی/شیخ ابراهیم زنجانی
سی و هفت
در روزگاری که ارباب بی مروت دنیا،دین و قدرت را سنگر می سازد برای اغفال و تجاوز،کدام وجدان انسانی هست که به آنچه منشا این ناروائیهاست بی چون و چرا تسلیم باشد؟
حتی یک حافظ خلوت نشین هم نمی تواند در چنین احوالی سکوت کند.
وقتی ریا و فساد را در تمام طبقات به شکل زننده ای عیان می بیند آیا ÷یش خود مثل عبید زاکانی فکر نمی کند که " تخم حرام اندازید تا فرزندان شما فقیه و شیخ و مقرب سلطان باشند ".
از کوچه رندان/دکتر عبدالحسین زرین کوب
سی و شش
جنید: گرفتاری اولاد عقوبت شهوت حلال است پس وای بر شهوت حرام
کهنه و نو/جمالزاده
سی و پنج
بگذارید و بگذرید.
ببینید و دل مبندید.
چشم بیندازید و دل مبازید.
که دیر یا زود
باید گذاشت و گذشت.
یک پوستر در میدان انقلاب/حضرت علی(ع)
سی و چهار
شک نیاوردگان کرده یقین و کثرت ندیدگان وحدت گزین،بی تحمل ترین و تحمل ناپذیرترین جانوران زمینند.
نامه ای از دوست عزیزم امید چابک/میرزاده عشقی
سی وسه
عموما دیده می شود آنها که سنگ اجرای قوانین و عدالت اجتماعی را به سینه می زنند نمی دانند از چه دفاع می کنند و آنها که آن را رد می کنند نمی دانند چه چیز را رد می کنند و آنهایی هم که می خواهند اصلاح کنند نمی دانند چه چیز را می خواهند اصلاح کنند.در نتیجه در دنیای سوم،ما شاهدکارهای پر هزینه کارشناسی در حوزه حقوقی و پارلمانی هستیم که پس از تصویب یکسره به زباله دان می روند و اگر هم تلاشی در اجرای آن بشود جز نکبت چیزی حاصل نمی شود.
جامعه شناسی نخبه کشی(2)/علی رضاقلی
سی و دو
این فرهنگ عادت دارد،همانند فرهنگ ماقبل اقتصادی و صنعتی برای تحلیل های خود از اوضاع اجتماعی،ملی و بین المللی از مدل های ساده،سطحی و عامیانه استفاده کند و تمام نارسایی های اجتماعی را در استبداد،و استبداد را نیز در خودخواهی های فردی و خودپسندی و بی تقوایی و قدرت طلبی افراد خلاصه کند.
جامعه شناسی نخبه کشی(1)/علی رضاقلی
سی و یک
روی هفتاد و دو ملت جز بر آن درگاه نیست
عالمی سرگشته اند و هیچ کس گمراه نیست
هفت کشور/جمالزاده _ صفحه ١۵٩
سی
شخصی می گفت انگشتری می خواهم که هرگاه اندوهگین بودم به آن بنگرم و شاد شوم و هرگاه شاد بودم به آن بنگرم و غمگین شوم،حکیمان انگشتری ساختند و روی عقیق ان نوشتند " این نیز بگذرد ".
رادیوی یک تاکسی/خط انقلاب،آریاشهر _ نوزدهم اسفند هشتاد
بیست و نه
تعاریف دین:
- ویلیام جیمز:احساسات،اعمال و تجربیات افراد در هنگام تنهایی،آنگاه که خود را در برابر هر آنچه الهی می نامند می یابند.
- ت.پارسونز: مجموعه ای از باورها،اعمال،شعائر و نهادهای دینی که افراد بشر در جوامع مختلف بنا کرده اند.
- اس.رانباخ: مجموعه ای از اوامر و نواهی که مانع عملکرد آزاد استعدادهای ما می گردد.
- ماتیو آرنولد: دین همان اخلاق است که احساس و عاطفه به آن تعالی،گرما و روشنی بخشیده است
هفته نامه آبان/صفحه آخر _ شماره ٨
بیست و هشت
دختر مبتلا به ایدز رو به پزشک:شما وقتی سن ما بودید آینده داشتید،ما چون نه آینده داریم و نه امید،مثل آدم هایی هستیم که خانه شان را روی آب ساخته اند.ما فقط یاد گرفته ایم شناگرهای خوبی باشیم.
اعتیاد،ناامیدی و بی تفاوتی هر سه به یک اندازه خانمان برانداز هستند.
دیالوگ بخشی از فیلم خانه ای روی آب/بهمن فرمان آرا
بیست و هفت
خدایا!ای خالق همه زیباییها!به نغمه های خوش داود،به سرودهای آسمانی زرتشت،به مناجات عارفانه سجاد،به نیایشهای شبانه علی،به آواز روحانی ربنا،به آهنگهای دلنشین قرآن و به آواز سوگند او سوگند،آوازگر عشق و عرفان را شفای عاجل بخش.
هفته نامه طبرستان(2)/ستون ندای قلم _ شماره ٢٧ _ برای شفای استاد شجریان
بیست و شش
امام علی(ع):وقتی که شخصیت ها عظمت می یابند بدنها در مسیر مقصودشان به رنج می افتند.
هفته نامه طبرستان(1)/ستون ندای قلم _ شماره ٢۶
بیست و پنج
آژیر:این خاک بیگانه را آزمند و خودی را تن آسا می نماید و این مردم افسوس این خاک را پس می دهند،پس بر ماست که شلاق هشیاری به تن این خودکامگی زنیم.
رامیار:این ماست که باید کشور بسازد نه من.
جان بر سر دلدار نهادیم به کردار
سر بر سر پندار نهادیم به گفتار
پندار برین بود که بیگانه زند تیغ
کردار برین شد که خودی تیغ زند زار
نمایشنامه هفت کردار/هرمز هدایت _ تاتر شهر _ پانزدهم مهرماه هشتاد
بیست و چهار
مارکس:هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود،هر آنچه مقدس است دنیوی می شود و دست آخر آدمیان ناچار می شوند با صبر و عقل با وضعیت واقعی زندگی و روابطشان با همنوعان خویش روبرو گردند.
کیمیای آزادی/ اکبر گنجی _ صفحه ١۶
بیست و سه
از نظر فوئرباخ در واقع انسانها خداوند را ساخته اند،و اگر آدمیان به خوبی خود را بشناسند در خواهند یافت که ایشان خالق اند و خدا مخلوق ایشان است.الیناسیون(جن زدگی) این است که خالق(یعنی انسان) خود را مخلوق مخلوق خود(یعنی خداوند) بپندارد.
مارکس این مسئله را مانند این می داند که غرق شدن را در اثر توهم وزن بدانیم.
فربه تر از ایدولوژی/دکتر عبدالکریم سروش _ صفحه ٨٧
بیست و دو
ما گر ز سر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
زاهدم برد به مسجد که مرا توبه دهد
توبه کردم که نفهمیده به جایی نروم
دو بیت شعر/ به نقل از همکاران
بیست و یک
خلاصه تمام این راه ها به این نکته ختم می شود که شما به کسی که باید حقش را بگیرد یاری کنید تا حقش را بگیرد،خود را جانشین حق دار نکنید.
در انقلاب ایران چه شده است و چه خواهد شد/رضا براهنی
بیست
دکتر مصدق:تمام قدرت های خارجی قابل ارتباط هستند اما هیچکدام قابل اتکا نیستند.
اینجا که ایستاده ایم جای ما نیست(2)/محمد حسن سازگارا _ صفحه ٣۴
نوزده
احساسات منجر به فاشیسم می شود اما عقلانیت است که به دموکراسی می انجامد.
اینجا که ایستاده ایم جای ما نیست(1)/محمد حسن سازگارا _ صفحه ٢۶
هجده
در تمامی انقلابها و جنبشهای اجتماعی همه یا اکثریت مردم نیستند که انقلاب کرده اند بلکه در اصل یک اقلیت انقلابی،معتقد و سازمان یافته موجب دگرگونی شده اند و نقطه تحول کیفی جنبش زمانی است که با ترک برداشتن ماشین قدرت و کاهش یا پایان گرفتن ریسک جانی و مالی،خیل مردم به جنبش می پیوندند و توازن قوا را به سود جنبش دگرگون می کنند و بسیج عمومی می شود.حتی در همین مرحله نیز اگر جنبش با خطر جدی مواجه گردد،بسیج و خیل مردم ریزش می کنند.
جامعه شناسی قیام امام حسین و مردم کوفه(4)/عمادالدین باقی _ صفحه ۵٧
هفده
تا رهبری با خصوصیات خارق العاده،اقتدار و نفوذ در جامعه مطرح نباشد آلترناتیو شکل نمی گیرد و تا آلترناتیو وجود نداشته باشد جنبش شکل نمی گیرد،نا رضایتی در هر سطحی باشد بدون وجود آلترناتیو و کسی که سخنگوی نارضایتی شده و به بیان عمومی انقلاب تبدیل شود وجود نداشته باشد جنبش تکوین نمی یابد.
جامعه شناسی قیام امام حسین و مردم کوفه(3)/عمادالدین باقی _ صفحه ٢٧
شانزده
در مواردی که رهبری کاریزماتیک باشد در نتیجه با مرگ رهبر بحران ایجاد می شود،اگر جانشین سلطان مقتدر،حتی بدون بحران قدرت را به دست گیرد چون فاقد اقتدار رهبر پیشین است،در اذهان عمومی کوچکتر از حاکم قبل به نظر می آید که این نوعی جرات عمومی در مقابل او ایجاد می کند و حاکم جدید ناگزیر است برای جلوگیری از تنزل خود،فاصله اقتدار خود با حاکم قبلی پر کند و از یکسو دست به آگرادیسمان(بزرگنمایی) می زنند و او را با تبلیغات زیاد بزرگتر از آنچه هست می نمایانند،برای او فضیلت تراشی و حسن سابقه و ابهت می سازند و از سوی دیگر ایجاد ارعاب،قلع و قمع مخالفین بالفعل و فشار بر روی مخالفین بالقوه می پردازند که این دسته اخیر را نیز یاتسلیم کند یا به مقابله کشانده و بهانه ای برای حذف فیزیکی آنها بیاید.
جامعه شناسی قیام امام حسین و مردم کوفه(2)/عمادالدین باقی _ صفحه ٢۴
پانزده
عناصر اساسی و لازم برای وقوع و پیروزی یک جنبش:
- رهبر
- ارتباط مداوم با رهبر
- ایدولوژی
- سازمان
- فرصت
جامعه شناسی قیام امام حسین و مردم کوفه(1)/عمادالدین باقی _ صفحه ٢۶
چهارده
کارل پوپر:تمام انقلابیون جهان به دنبال احیای بهشت بر روی زمین اند،اما جهنم به پا می کنند.
ماهنامه آفتاب/ترکمانی _ شماره بیست خرداد هشتاد
سیزده
فقه یک دستگاه حقوقی است.دستگاه های حقوقی محافظه کارند زیرا برای بقا ساخته شده اند.به قول غزالی فقه علم دنیایی است،قبل از هر چیز به بقا می اندیشد،چون باید حیاتی وجود داشته باشد تا فقه مناسبات آن را تنظیم کند.
از شاهدان قدسی تا ... (3)/سعید حجاریان _ صفحه ٢٢٨
دوازده
راه دیگر برای دخالت عرف،گسترش منطقه الفراغ شرعی است،یعنی پذیرش این معنی که حوزه مباحات اساسا میدان جولان عقل عرفی است و این میدان را می توان به طرق گوناگون توسعه داد،به حدی که حوزه واجب و حرام شرعی تنها محدوده اندکی از حقوق خصوصی را در بر گرفته و عمدتا معطوف به شعائر و مناسکی گردد که به تنظیم رابطه انسان و خدا می پردازد.
از شاهدان قدسی تا .... (2)/سعید حجاریان
یازده
آگوستین:بشریت پیش از غنودن در سایه رحمت الهی باید از درون دالان هبا بگذرد و به سیل العرم و طابه کبری دچار شود تا در کوره حوادث خالص شده و لایق عالم علوی و هماهنگ با آن شود.
راجر بیکن:در دنیای مادی هیچ چیز جز سرانگشتان شیطان نمی بینید و همه ضمیرها و خوبی ها را به عالم دیگر حوالت می دهد.
از شاهدان قدسی تا .... (1)/ سعید حجاریان _ صفحه ۴٠
ده
خدایا مرا از دست این کسبه دین،حمله تعصب و عمله ارتجاع برهان.
تا آنجا که بتوانم فریاد می زنم و هرگاه نتوانستم سکوت می کنم زیرا سکوت بهتر از نالیدن است،نالیدن باعث غرور فرزندان ماکیاولیست می شود.
آلبوم گل هزار بهار/دکتر علی شریعتی
نه
پس کلام پاک در دل های کور
می نپاید،می رود تا اصل نور
آن فسون در دل های کثر
می رود چون کفش کژ در پای کژ
خانه خود را شناسد خود دعا
تو به نام هرکه خواهی کن دعا
مثنوی معنوی/مولانا
هشت
عشق ترکیبی است از شعور انسانی و غریزه حیوانی،شور و شوقی به سویی،کششی و کوششی،بی هیچ دلیلی که بدانی و بخواهی که باشد،نشانه اش تپش قلب است و دلتنگی و تمام ابزارش احساس خالص است.
خودی و غیر خودی تقسیم آدم هاست در یک نظام ایدئولوژیک از سوی آدمی که گمان می کند همگان به یک میزان حق زیستن ندارند.
گفتگوهای صریح/سید ابراهیم نبوی _ صفحه ٢۴
هفت
اسمیت: ایمان یک شخص را خداوند عطا می کند و عقایدش را قرنی که وی در آن زندگی می کند.
صراط های مستقیم(3)/دکتر عبدالکریم سروش _ صفحه ٢٢١
شش
کارل رانر:
١- مسیحیت خود را دین مطلق می داند که برای همه آدمیان فرستاده شده است و نمی تواند هیچ دین دیگری را در کنار خود با حقی برابر بشناسد.
٢- ادیان غیر مسیحی را می توان ادیان مشروع دانست.
٣- مسیحیت پیروان ادیان دیگر را غیر مسیحی نمی داند بلکه آنان را کسانی می داند که می توانند و باید مسیحی بی نام محسوب شوند.
۴- آنچه در ادیان دیگر به شکل ناقص و ناپخته و پنهان وجود دارد در مسیحیت به شکل کامل و آشکار آمده است.
صراط های مستقیم(2)/سید امیر اکرمی _ صفحه ٢۶٠ و ٢۶١
پنج
کثرت ها در خانه اند،برای آنها جا بگشایید تا صاحب خانه بمانید وگرنه آنها جا را بر شما تنگ خواهند کرد.
صراط های مستقیم(1)/دکتر عبدالکریم سروش _ صفحه ۵٠
چهار
بیائید با هم بخندیم نه به هم.
شنیده ها/مسعود قدیانی
میان خوب حرف زدن و حرف خوب زدن تفاوت زیادیست.
شنیده ها/مهدی فراهانی
سه
دکارت:هیچ چیز در دنیا بهتر از عقل تقسیم نشده است،چون هر کسی فکر می کند بیشتر از بقیه دارد.
سقراط:زن بگیرید،اگر خوب بود خوشبخت می شوید،اگر بد بود فیلسوف می شوید.
ولتر:من با تو مخالفم،ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزنی.
فرانسیس بیکن:امید،صبحانه لذیذ و شام بدی است.
مو لای درز فلسفه/اردلان عطارپور
دو
رفتن یعنی پاره کردن همه رشته ها،همه الفت ها ... .
رفتن یعنی جدا شدن از همه یادها،خاطره ها.
رفتن یعنی پشت کردن به گذشته و پایمال کردن آینده،
ولی،
ماندن به منزله قبول تناقضات،قبول موهومات و بی راه گویی ها،قبول کنشهای حساب نشده و واکنشهای پرت و گمراه کننده است.
کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریستم/پائولو کوئیلیو
یک
اما نیک سرشتی حقیقی وجود ندارد،نه در زمین ادمهای ترسو،نه در آسمان خدای قادر متعال،که یکسره رنج می کارد،تنها برای آنکه سراسر زندگی مان را به التماس برای رهایی از بدی بگذرانیم
دوشیزه پریم و شیطان / پائولو کوئیلیو
نظرات ()

